الشيخ أبو الفتوح الرازي

268

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

ابوك الَّذي اعطى علىّ بنصره و اسكت عنّي بعده كلّ قائل قوله : * ( وَإِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ) * ، « اذ » ظرف است ، زمان ماضى را از آن فعل كه در آيت مقدّم رفت من قوله : * ( اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ . ) * * ( إِذْ نَجَّيْناكُمْ ) * ، و نجات و خلاص و سلامت نظايرند ، و ضدّ نجات هلاك بود ، تقول : نجا ينجو ( 1 ) نجاة اذا تخلَّص ، و نجاينجوا ( 2 ) نجاء اذا اسرع ، و ناجى فلان فلانا اذا اسرّ اليه ، و النّجوى السّرّ ، قال اللَّه تعالى : إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ ( 3 ) . و نجات و نجوت زمين بلند باشد ، چنان كه شاعر گفت : فمن بنجوته كمن بعقوته و المستكنّ كمن يمشي بقرواح و نجوا ، ابر باشد كه اوّل پديد آيد ، و نجو حدت باشد ، و استنجا تطهير موضع نجو باشد ، سواء اگر به آب باشد و اگر به احجار . و نجوت فلانا ، آن باشد كه گفتم ( 4 ) او را كه بوى دهنت باز نماى ، و آن را استنكاه خوانند ، يعنى طلب نكهت ، و شاعر گفت : نجوت مجالدا فوجدت منه كريح الكلب مات حديث عهد و نجوت الشّاة ، آن باشد كه پوستش بكندم ، و نجوت العود آن باشد كه پوست ( 5 ) باز كردم چوب را . و اصل باب نجوة باشد ، و آن زمين بلند بود . گفت : ياد كنى نعمتهاى من چون برهانيدم شما را از آل فرعون . و آل و اهل از روى وضع يكى بود ، و آن از ابدال است براى قرب مخرج « ها » ، و همزه ، و در عرف فرق باشد از ميان ايشان كه اهل عامتر بود از آل ، براى آن كه گويند : اهل الكوفة و اهل البصرة ، و لا يقال : آل الكوفة ، و اهل الرّجل ، و لا يقال : آل الرّجل ، و كذا اهل الحرب و اهل الجنّة و اهل النّار . و امّا آل فرعون مراد قوم او و اهل دين او باشند ، و آل سراب باشد ، و آل الرّجل آلت او باشد كتمرة و تمر ، و الالة شديد من الشّدائد باشد ، قالت الخنساء : فاحمل نفسي على آلة فامّا عليها و امّا لها و آل شخص باشد ، و اصل كلمه از اول ( 6 ) باشد و آن رجوع بود . و فرعون نام

--> ( 1 ) . مج ، وز : ينجى . ( 2 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : پوستش . ( 3 ) . سورهء مجادله ( 58 ) آيهء 10 . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : گفتيم . ( 5 ) . مب : ينجو . ( 6 ) . اساس : به صورت « اوّل » خوانده مىشود .